اژدهاک «بهرام بیضایی»

بیضایی در اژدهاک سعی دارد کهن و معاصر را پیوند دهد تا آیندگان بهره برند.

در آغاز نویسنده با نامگذاری اثرش با عناوینی چون: «روایت برای روایت» و «رستم بازی» هویت اثر را مشخص می کند و آن را در رده ی طومارهای نقالی قرار می دهد. متن به طومارِ نقالانی می ماند که بر اساس داستان های کهن تحریر شده است. اصل داستان از شاهنامه گرفته شده و به همین دلیل و برای القای بهترِ حس و حال داستان، شیوه ی رستم بازی پیشنهاد شده است.

– در رستم بازی نقال باید خود زره بر تن بپوشد و سیر در دست بگیرد و سپس به نقل گفتن مشغول شود – در این روایت، نویسنده با استفاده از شیوه ی زبانی در بازی که به ضرورت تکنفره بودنِ نمایش نقالی به وجود آمده است، تعلیقی زیبا را تا اواسط روایت ایجاد می کند. این روایت برخلاف نقالی ها که با پیش خوانی شروع می شوند، سریع به اصل ماجرا می پردازد و نقال نیز در نقش شخصیت اصلیِ داستان ظاهر می شود. (ص 30)

نویسنده با این شیوه، مخاطب را به اشتباه انداخته و این تعلیق تا آنجا که نقال (نویسنده) از بازی نقش شخصیتِ اصلیِ داستان (اژدهاک) دست برمی دارد، ادامه دارد و مخاطب از این قسمت به بعد متوجه اشتباه خویش می شود. (ص 33)

در طولِ اثر، نویسنده از شیوه ی بازی در بازی، مضاف بر خلق تعلیق همانند همه ی طومارها برای روایت داستان نیز سود می جوید و جابه جا برای زمینه چینی و انتقال حس و حال و فضای اتفاق با عمل از عنصر تشبیه و تمثیل در قالب روایت، کمک می گیرد. (ص 32)

مکث ناگهانیِ اثر، مکث هایی نظیر نقالان است. نویسنده با زمینه چینی و توضیحات جنبی درباره ی یک واقعه با ایجاد مکثی کوتاه و ناگهانی، ذهن و تخیل مخاطب را آماده و متمرکز می کند و بدین ترتیب تمام حس صحنه با همه ی عظمت و سنگینی توسط مخاطب درک می شود.

… و تازیانه که در کف او بود به آسمان خش سیاه کشید و خورشید که روشن بود روی پنهان کرد و تازیانه مارگونه به خود پیچید و مردم با ترس بنگریستند – تندباد تازیانه فرود آمد – خون او با فرودآمدنش آتش در هزار رگ! » (ص 32)

روایت اژدهاک چون تمامیِ نقل ها گاهی به طور مستقیم روایت شده و نویسنده چون نقالان در قالب نقش اصلیِ داستان قرار گرفته و ادامه ی داستان را روایت می کند. در این لحظات او برای حفظ شکل و چارچوب روایتیِ اثر، از زبان شخصیت اصلی، طبیعت و اشیاء بی جان را مورد خطاب قرار می دهد تا داستان را روایت کند. با این حربه، نویسنده به گونه ای غیرمستقیم مخاطب را طرف روایت قرار می دهد.

« ای شب تو دریا را به یاد من می آوری، آن گاه که چون سیاهی (به سرداری خشم) … (ص 36)

در طول اثر، آن گونه که با وسایل و اشیاء در نقالی بازی می شود، دروازه، گور و غیره جان گرفته و در راستای هدف روایت و فضاسازیِ قوی تر به سخن درمی آیند و با آنها بازی می شود.

… گور ترسناک تهی دهان خود را گشود و گفت: من مارهای تو را بر نمی خواهم، من هیچ ماری را بی دوش نپذیرفته ام … » (ص 23)

نویسنده همان گونه که نقالان برای انتقال صلابت و قدرت فضا، حفظ ریتم و ضرب آهنگِ کلیِ نمایش و تحت تأثیر قرار دادن تماشاگران با داد و فریاد داستان را نقل می کنند، گوشه هایی از روایت را برای استفاده ای مشابه با فریاد نقل می کند.

« و اژدهاک دیوانه وار می غرد: این یامای پادشاه مگر تو برکسی شادی گذاشتی؟! » (ص 36)

بر اساس شیوه ی رواییِ نقالی، تغییر متوالیِ مکان و زمانِ اثر، در بطن جمله گنجانده شده و روایت می شوند.

« پس من اندیشیدم ژرف، به سرزمینی اندیشیدم دوردست و تهی و … و من به سوی سرزمین دوردست می رفتم. »

نویسنده نظیر نقالان با تمسک به عنصر تکرار که به کش دار شدنِ توصیف حالات و احساسات منجر می شود، سنگینی و عظمتِ هر اتفاق و واقعه را به مخاطب منتقل می کند.

« … از زمین های به خواب رفته ی خاموش گذشت و از زمین های به خواب رفته ی خاموش گذشت… » (ص 33)

« … پس تازیانه بود و تن و تن زیر تازیانه بود… پس تازیانه بود و تن، و تن زیر تازیانه بود. » (ص 32)

اثر همچنین برخلاف اکثریت طومارهای نقالی که با قهرمان سازی، قهرمان پروری و بزرگ نمایی، ضمن طرح مضمون ساده، سعی در سرگرم کردن و تخلیه ی هیجان های مخاطب دارند، با قهرمان شکنی در پی طرح مضمونی پیچیده است. نویسنده ضمن طرح دردی عمیق و ریشه دار اجتماعی، قصد دارد فکر و اندیشه ای را انتقال دهد.

« … زیری پای من شهری – و مردمان خوابند – مردگان جاودانه و درخوابند و منم تنها با غریو گنگ خود مانده … » (ص 39)

سجاد خلیل زاده

دیدگاه خود را بیان کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.